تبليغاتX
ژوست فالش Just False

آیا  تا به حال به این نکته توجه کرده اید که سخت ترین انتخاب ها  در روز پدر انجام میگیرند، خانم نگران ومضطرب، هراسان و خرامان و صد البته شتابان (دقیقه نود)، از این دکان به دکان دیگری میرد تا انتخاب اصلح خویش را انجام دهد.

 

            نه آقای فروشنده،نه، اینو نه،بعدی لطفاً، بعدی… .

 

واقعاً سردرگم میشوند از اینهمه تنوع مدل و رنگ بندی و سایز بندی های جوراب های مردها (جوراب یقه اسکی، یقه هفت، اسلیپ و…).

و به هنگام اهدا تنها کلمه ای که میشنود، سپاس است بدون هیچ کم و کاس است.چون، هیچ مردی از تحریم لذت نمی بَرَد.

و آیا تا به حال به این نکته توجه کرده اید که سهل ترین انتخاب ها  در روز مادر انجام میگیرند، آقا مطمئن و مستبد، شادان وخندان و صد البته حوصله کنان، به مغازه ای در بازار مکاره ی تهران یا در محل خانیشان میرود (این به خاطر آن است که بارها و بارها با خانم از این مغازه دیدن کرده و خانم در تمام این دفعات به همسر خود قطعه طلای مورد علاقه اش را معرفی کرده است).

و به هنگام اهدا چیزی که میشنود تنها یک کلمه ی سپاس نیست بلکه کلماتی چون، تو بهترین شوهر دنیایی، خیلی دوست دارم، چقدر با سلیقه، چقدر خوب منو درک میکنی و ... است. چون، باز هم هیچ مردی از تحریم لذت نمی برد.

نتیجه اخلاقی: دو کفی ترازو هرگز با هم برابر نیست حتی اگر در یکی سیب زمینی و در دیگری یک یا چند مرد باشد.

نویسنده: فالش

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت   توسط Just False  | 

19سالم بود که رفتم تو ارتش، تازه دیپلمم رو گرفته بودم و پشت لبم همچین بگی نگی یه جورایی سبز شده بود. یه 9 سالی خدمت کردیم  و خوش گذروندیم و نظم و نظام و نظامیت رو هم همه رقمه دیدم، تا اینکه ملت به هم ریختن و ما هم تابع اونا شدیم و سر به راه اونا گذاشتیم

 

فارغ از هر زنده باد و مرده باد          سر به راه مملکت باید نهاد

 

خوب شعار خدا – شاه – میهن خیلی زود تغییر کرد و الله اکبر – خمینی رهبر جاشو گرفت. یه دو سال مملکت هرکی هرکی بود، مردم شاد بودن و از ذوق نفت و آب برق مجانی داشتن خودشونو پاره میکردن، تا اینکه دوباره عراق هوس میکنه به ایران حمله کنه با این تفاوت که اینبار 48 ساعته تسلیم نمیشه و ما به 8 سال دردسر میافتیم، بماند که تو این 8 سال چه به سر ما اومد(خوب شغلمون بود و هیچ منتی هم نیست) و این هم بماند که بعد جنگ سهمیه ایثارگران و جانبازان به درد عمه ی بزرگوارشون می خورد چون بنیاد جانبازان یه درصد ی میداد خود ارتش یه درصد دیگه ای، ما خودمون یه درصد دیگه ای داغون بودیم، هزینه ی رفت و آمدمون هم یه درصدی بود که این هم بماند. بالاخره ما ارتشی بودیم و این کار ما بود. گذشت واین چند سال باقی مونده هم تموم شد و ما هم بازنشست شدیم، البته بازنشست که نه، فقط از ارتش امدیم بیرون و به ناوگان گسترده و مهم تاکسیرانی شهر تهران پیوستیم(یعنی از چاله به چاه افتادیم دیگه). اینم نهایت ارزشی که واسه جانبازان قائل شدن(چون ممکن بود این کار رو هم بهمون ندن)، حالا چقدر دیگه این جانبازان باید زحمت بکشند و البته بماند که شهیدامون هم واسطه ی بی آبرویی یه سری ... میشن و آبروشون ناخواسته پیش نسل جدید در خطره.

نتیجه اخلاقی: واسه آدم نمک نشناس جون نذارین.

 

نویسنده: فالش

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت   توسط Just False  | 

خیلی زود رفته بودم، تو ترمینال جنوب نشسته بودم و منتظر اینکه یه آشنا بیاد با هم همکلام شیم، کسی نبود که مارو بشناسه، پس به LCD یی که تقریباً به آسمون وصل بود و صداش تنها به خود خدا میرسید نگاه میکردم، یک لحظه نگاهم از آسمون جدا شد و به جلوتر افتاد، یه دختره رو دیدم که بدجوری داشت منو نگاه میکرد و یه جورایی مشکوک فکر میکرد، چشمام که از اون فاصله داشت چوبکاریش میکرد، باعث شد تا چشماشو درویش کنه. البته واسه من مهم نبود ولی اگر جامون عوض میشد اسم من یه پسر هیز بود و اسم اون خانم یه خانم محترم و باشخصیت و حالا هم که سر جای خودمونیم هنوز اسم اون خانم باشخصیته ولی هیچ تضمینی وجود نداره که اسم من عوض نشه.

نتیجه اخلاقی: هیچ وقت به دوردست ها نگاه نکنید.

 

نویسنده: فالش

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت   توسط Just False  | 

Mode چیه؟... در پاسخ به این سوال باید گفت که در بسیاری از کتب mode همان model نام گرفته است. در بعضی کتاب ها هم تلفظ mode  همان تلفظ همیشگی است اما نوشتار آن mod است و به معنی تقسیم جبری است، ولی منظور ما در این داستان همان مفهوم اصلی یا چیزی است که واقعاً بنظر میرسد یعنی عرف جامه که هر روز در حال تغییر است. آقای Mode هم فردی است up to date و دنیا دیده و باتجربه که ما و نه تنها ما بلکه تمام افراد جامعه اسلامی و غیر اسلامی از ایشان پیروی میکنیم ولو به اندک مقدار.

 

MR.mode خوش تیپ:

حتماً اون زمانایی که با پدر محترم و البته خوش سلیقتون می رفتید خرید رو یادتون میاد، پدر یه مدل لباسایی رو براتون میخرید که هزارتا پیله (در بعضی کتاب ها ساسون=چروک های منظمی بین جیب تا خشتک در جلو) داشت، خوب اون زمان، اون جور لباس ها پسند MR .Mode بود تا بلاخره ایشون تصمیم به تحول میگیره و تریپ همه ی مردم هم که پیرو MR .Mode بودند عوض میشه، لباس ها لَخت و شُل و وِل می شن، خیلی نمی گذره که ملت هم خودش رو با لباسها که خیلی هم گشاد بود هماهنگ می کنن. خوب مسلماً با اون همه گشادی(از این به بعد بگید خستگی)، مردم روز به روز کارایی شون رو از دست می دادن و ضعیف تر میشدن، تا اینکه MR .Mode طرح جدید لباس تنگ رو باب میکنن، ایشون باعث میشن جامعه ادای تنگارو در بیاره و خودشو جمع و جور کنه، چیزی نمیگذره  که دوباره MR .Mode تغیرات چشمگیری رو ایجاد میکنه و با این تحول مردم هوس میکنن سر زانوهاشون بره و یه کم مثل اونجاشون فرسوده و کارکرده به نظر بیاد. سال ها میگذره و MR تغییرات ایجاد میکنن، و شلوار پاره هم تو تن مردم میره، خوب حالا همه چیز به هم میومد؛ شلوار پاره، پیرهن پاره، کتاب-دفتر پاره، خلاصه ملت پاره.

تازگی ها هم جای اون پاره گی ها رو زیپ گذاشتن تا در مواقع نیاز قابلیت دسترسی به پارگی ها وجود داشته باشد. شما حدس بزنید مد بعدی چیه؟

(لازم به ذکره به دلیل فشار زمانی مکانی از شرح بسیار از مدها مثل لوله تفنگی – پلاکاردی – عکسدار – تحریک – ریش ریش – بی ریش – مجلسی – دولتی – فرهنگی – انتخاباتی – دیپلماتیک – هسته ای – تورمی و... قاصریم، راستی تو جوابتون لباس خریت رو نیارید چون خیلی قدیمیه و احتمال مد شدنش خیلی کمه)

 

نویسنده فالش

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت   توسط Just False  | 

گذری بر آداب و رسوم  زید بازی

 

تو قسمت قبل در مورد رویاها نوشته بودم که البته به دو دلیل خیلی رویاپردازی نکردم که دومی رو اول میگم: (2) خیلی از رویاها قابل نوشتن نبود و (1) خیلی از رویاها دارای گستردگی فوق العاده ای بود، پس در هر صورت خیلی هاش از قلم میافتاد. حالا بی مقدمه میریم سر اصل مطلب وعده داده شده، گذری بر آداب و رسوم  زید بازی که البته لازم به ذکره که خیلی ها از ما استادترند و ما داریم پیششون درس پس میدیم. (اصول زیدبازی دانشگاهی)

 

- قانون و اصل مهم اینه که برخلاف داستان قبل اصلا ً با همکلاسی هات تریپ(در بعضی کتب تیریپ)نریزی، مگر اینکه قصد و نیتت ازدواج باشه (البته این قسمت مختص آدمای جوگیره که تقریبا ً تنها کسایی به این دام میافتن که بار اول دارن این قضیه رو تجربه میکنن) چون قرار نیست بیشتر از سه ماه با هم باشید و جدایی آینده جلوی بقیه همکلاسا صورت خوشی نداره.

- سعی کنید اصلا ً به هیچ وجه تو جزوه شماره ننویسید (البته این بند شامل حال آدمایی میشه که قصد ازدواج دارن) و به بهانه مشکلات املایی و انشایی و اصلا ً بدون بهونه شماره بدید و بگیرید.

- هرگز از کسی نخواهید تا واسطه باشه و کار رفاقت شما را اون شروع کنه(به جای شما شماره بده).

- همیشه تک بپرید تا اینجور به نظر بیاد که  دنبال یه نفری هستید که از تنهایی درتون بیاره (و اون جزیره ی ناجی شمای از شنا خسته است).

- همواره از کلماتی استفاده کنید که باعث خنده بشه ولی زیاده روی نکنید تا نخاله به نظر نرسید.

- بهتره  رابطه رو با sms شروع کنید، چون تو نوشتن راحت تر میتونید حرفاتون و بزنید (البته این بند مال آدمای آماتوره، نه افرادی که تو جلسه ی اول کارشون به جای باریک میرسه، میفهمید که ...).

- وقتی حسابی با هم قاتی(یا قاطی یا غاطی یا غاتی) شدید از حرف ها و کلمات ویژه ای مثل عزیزم، گلم، و در مواردی خانومی، خانومم و یا قشنگم استفاده کنید(خانم ها میتونن از کلمه ی سرورم استفاده کنند).

- همواره یادآوری کنید که هدفتان از این آشنایی ازدواج نیست(قطعاً سرکار گذاشتن هدف والاتریه).

- همیشه نقش یه آدم دلسوز رو بازی کنید (این کار خیلی سخت نیست) مثلا ً پایان صحبت هاتون یعنی درست بعد از خداحافظی از جمله ی مواضب خودت باش استفاده کنید.

- آخر تمام صحبت هاتون(قبل از خداحافظی) از کلمات قربان شما، فداتون بشم یا قربونتون برم و خوشحال شدم استفاده کنید (این کلمات بعد از مدت کوتاهی به قربونت، فدات و چاکرم تبدیل خواهند شد).

- حتما ً در مورد برخورد با طرف مقابل (از این به بعد فقط طرف) اشتباه میکنید، پس اینجوری شروع کنید که: شما از دست من دلخورید؟، این بهترین جمله عذرخواهیه و تنها یکی دو بار جواب میده و میتونید برای دفعات بعد از جمله ی ناراحت شدی یا مثل این استفاده کنید، اما تاثیر جمله ی طلایی اول فوق العاده است.

- وقتی قصد عذرخواهی دارید حتما ً از کلمه ی معذرت میخوام استفاده کنید، چون کلمه ی ببخشید طرف رو یاد عذرخواهی یه شاگرد تنبل از معلمش میندازه و کلمات دیگر هم این تاثیر رو ندارن.

- همواره به طرف بفهمانید که تو برای من مهمی – تو با همه فرق داری (هرچند که اینجوری نباشه).

- همیشه نقش یه آدم مذهبی رو بازی کنید (مثلا ً تو حرفاتون بگید: سرنماز دعام کن. این جمله نه تنها شما رو یه آدم نمازخون جلوه میده بلکه بار روانی، مذهبی، معنوی، آموزشی و ... زیادی روی طرف داره. ...راستی بار اعتمادی هم داره).

- بعضی وقتا وانمود کنید که به زور خوشحالید (یعنی فضا رو غمگین و ناراحت کنید ولی وانمود کنید به زور خودتون رو شاد نشون میدید و میخواهی طرف بویی نبره)، خلاصه یه آدم داغون و به هم ریخته بعضی وقتا از یه آدم سرحال بیشتر بدرد میخوره.

- همیشه این دو کلمه ی دوست و دارم که به 8حرفی  (S.Rasooli)معروفه رو تکرار کنید، درسته تا حالا این 8حرفی جواد شده، ولی چاره ای نیست و ساده ترین روش جایگیری همینه.

- سعی کنید بعضی وقتا کارای غیرآدمی زادی کنید و اشتباهات طرف رو جدی بگیرید و وانمود کنید این اشتباه بخشودنی نیست.

- بعضی وقتا هم به قول بیجا از جوکهای اونجوری دریغ نکنید. (دلیلش رو در bija.blogfa.ir  داستان نصیحت پدرانه بخونید).

- همواره از بی پولی بنالید ولی بیشتر مواقع (از نظر تعداد دفعات) شما خرج کنید (البته جوگیر نشید و ادای آدمای جنتلمن رو هم در نیارید، بلیط مترو و کرایه اتوبوس و بستنی و دیگه آخرش سینما برای شما پیش بینی شده و کرایه آژانس و پول غذا برای طرف مقابل).

تا میتونید از رستوران و کافی شاپ فاصله بگیرید، تا آرزوی یه شام یا یه نهار دونفره به دل طرف بمونه(و سعی کنید با خودتون هیچوقت مهمون اضافه نبرید) و هم کمتر دچار مامورین شریف و البته شریف انتظامی باشید، اونم با جرم  رابطه دون نامشروع.

- قبل از رستوران رفتن به شوخی بگید: من مهمون شما هستم (اغلب خانم ها این شوخی رو جدی میگیرن).

- همواره خالی ببندید، چون کمتر حقیقت جذاب میشه، ولی یادتون باشه همواره خودتونو صادق نشون بدین(خوب اینم خودش یه جور خالی بندیه دیگه).

- برای بالا رفتن اعتماد به نفس طرف مقابل در مورد انتخاب شایستش (انتخاب شما) در مجادلات ساده ی دونفره شکست بخورید، و برای بالا رفتن اعتماد به نفس خودتون در هفته 7تا شماره بدین(چون 7 عدد مقدسیه).

- تا میتونید شلخته باشید (این روزها دخترها برخلاف پسرها توجه خاصی به افراد شلخته دارن).

- وانمود کنید دنیا براتون بی اهمیته و تنها چیزی که براتون مهمه شخص طرف مقابله و صداقتی که با شما به خرج میده(هرچند میدونید این کارو نمیکنه).

- هر روز غیر عادی و از روی اشتیاق سلام کنید (به گفته ی خانم دکتر شهین دخت پیرزادی در کتاب آداب معاشرت برای همه، سلام 3 جوره: 1- از روی اشتیاق 2- از روی عادت 3- از روی اجبار).

- فراموش نکنید که خفن ترین سلاح یا همون اسلحه ی معروف خانم ها گریه است که البته از یک بمب افکن B2 هم خطرناک تره(گریه ها رو جدی نگیرید ولی کاری کنید طرف برخلاف این قضیه فکر کنه).

- از smsهای عجیب غریب استفاده کنید (مثلاً mina رو eu!w بنویسید و از طرف بخواهید تا گوشی رو سروته بگیره).

- از طرح های ایرانسل استفاده کنید(چون هم اقتصادی تره و هم شما رو پیش طرف یه آدم دوراندیش نشون میده).

- از خرجهای اضافه دوری کنید و در هنگام پول دور ریختن از خودتون بپرسید آیا واقعاً این خرج لازم است؟ (برایان تریسی)، تا بتوانید بیشتر صحبت کنید، و البته جوگیر نشید و 24 ساعت پای تلفن نشینید (چون خانم ها قابلیت حرف زدن 1ماه مداوم رو هم دارن که البته تازگی ها شرکت نوکیا برای این دسته از خام ها موبایل هایی با این قابلیت رو عرضه خواهد کرد ) و وقتی هم که نرمال مثلاً 1 ساعت صحبت میکنید، بقیه روز رو به اون یک ساعت فکر نکنید که چی گفتین یا نگفتین.

این تنها بخشی از کتاب وقتی ما سلطان بودیم Ver 2.0بود که شاید یه روزی توسط خودم چاپ شه، اگه سوالی هست تا پست بعدی MAIL کنید(نوش جان).

نتیجه اخلاقی: متاسفانه از دادن پیام اخلاقی قاصریم و قصدمون از نوشتن این پست تنها روکردن دست بعضی آدما بود.

 

نویسنده: فالش

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت   توسط Just False  |