
اين قسمت داستان نيست و شايد (بنا به نظراتي كه شما خواهيد داد) ادامه ي
داستان "گذري بر آداب و رسوم زيدبازي" (در آرشيو تير ماه مان) باشد. اگر
دوست نداريد نخوانيد و اگر ميخوانيد عبرت بگيريد و اگر متوجه نميشويد از سه طريقي
كه قبلا اعلام شده بپرسيد تا پاسخ بشنويد و مشاوره شويد.
قضيه ي اولتيماتوم: اين بند از مجموعه به آنجايي اشاره دارد
كه شما بحث را به جايي مي كشانيد كه با طرف در مورد ضعف اش در مقابل خودتان سخن
تازه ميكنيد، به اين طريق كه به او ميگوييد:"سه روز مهلت داري تا عاشقم
شي"؛ يقيناً طرف (بنا به تعريفي كه قبلا داشتيم) اگر در سه دقيقه ي اول خام
نشود، حتماً تا سه ساعت اول اين اتفاق خواهد افتاد.
قضيه ي كل كل: در اين قسمت شما حس مبارزه طلبي طرف را فعال مي كنيد
و خون وي را خنده خنده به جوش مياوريد، بر خلاف گذشته كه سوالاتي مي پرسيديد كه
جواب همه ي آنها به "بله" ختم ميشد اينبار بايد سوالاتي بپرسيد كه
جوابشان منفي باشد، مثل: "نه – نمي تونم – ابدا – مال اين صحبت ها
نيستي" و از اين قبيل اراجيف استمراري و حال اين سوال كليدي را مطرح مي كنيد
كه: " ما خودمون آخر همه ي مخ زن (ميم به ضمه)هاييم و الان دلمون هو خودش
مخزنييه (ميم يه فتح) ديگه" تا طرف اينگونه جبهه بگيرد وبگويد: "جدا؟ -
آره؟ - يا قبلا هم شاهد بوديم – يا مثلا من؟" و شما چنين جواب ميدهيد (هرچند
بي ربط) كه: " تو اصلا مخ زدن داري جوجه؟" خوب از اين به بعد ايشان جوجه
ي شماست و شما خود را گربه لقب دهيد تا همواره حرف از خوردن به ميان آيد و در
زماني كه نياز به انحراف بحث يا تغيير جهت داريد، از كلماتي نظير: "مي
خورمتا" استفاده كنيد.
قضيه ي Over lab
(فراتر از آزمايش): زياد ميخ اين
اصطلاح نشويد، چون خيلي هم ريشه دار نيست و اين نامي است كه الاغي پر مدعا آنرا
انتخاب كرده است (البته ريشه ي اين لغت كاملاً ايراني است، اما چه علاج كه ما غرب زدهايم)
به اين معني است كه شخصي فداكار از ميان دوستان شما با يكي از دوستان دختري كه شما
دوستش داريد (و يا اينگونه وانمود ميكنيد) رفاقت مي كند و شما از اين طريق به نيت
خير كه نه (پليد) خود ميرسيد. و بعد از اين داستان دوست شما از ايشان دست ميشويد و
شما از همان دوستي ابتدايي براي ايشان آستين پاره ميكنيد و از طريق تبليغات (به
صورت فردي كه قبلا شكست عشقي خورده)، نيت خود را عملي مي كنيد.
قضيه ي شانه خاكي (اين اصطلاح مطعلق به رانندگي نيست): اين
قضيه تداعي گر محل قضاي حاجت (براي برخي غذاي حاجت)است و به اين طريق كه طرف شانه
هايش از كف پاي شما خاكي است. برخي از مخاطبين رفاقت با شما زماني به شما جذب
ميشوند كه همواره به آنها… (يعني بزني تو پرشون) و به محض اينكه از شما روي خوش ببينند،
شاخ ميشوند و آن زمان شانه هاي شما خاكي است.
تئوري ملك زاده (شكم سيري): اين تئوريسين
شايد بزرگترين تئوري هاي مديريتي، اقتصادي را دچار تحول كرده باشد؛ كه البته اين
تئوري ها مستند است و دليل استناد آن برنامه هاي شبكه ي 2 است (IRIB2)، بگذريم، ما اشاره داريم به تئوري
"شكم سيري" استاد ملك زاده (البته هنوز دانشجو است)، ايشون چنين اعتقاد
داشتند كه آدم بعضي وقت ها نبايد علاقه نشون بده و چنين وانمود كند كه نيازي به
اين رابطه ندارد و بلكه از عدم وجود اين رابطه لذت هم مي برد (البته اين تنها يك
تئوري است و هنوز كسي نتوانسته آن را عملي كند و كا را به نفع خودش تمام كند.
حداقل ما نديديم).
با ما تماس بگيريد.
نويسنده: فالش
حوله – جكوزي – تريد ميل – دوش – ريش تراش (پاناسونيك – فيليپس - براون) – مسواك - ژل (نيوآ) – اتو شويي (تحويل در محل) – كراوات – گره – رولكس يا امگا – كت – بنز – آدامس – ضد آفتاب – ماتيك (ليپ استيك) – كولر.
///////////////////////
پارك – حوله – دوش – ژيلت (مك3 توربو) – افتر شيو – مسواك – كتيرا – اتو – موبايل (n73) – آدامس – كرم – آژانس – كولر.
///////////////////////
لونگ – دوش – تيز – ادكلن – ژل (آتوسا) – تي شرت – مترو – كولر.
///////////////////////
اين تخته شناي ما كو – اين آب چرا سرده – خشك – آب دهان – پيراهن (بدون اتو و از لاي رختخواب ها) – اوماكس – 1100 – الدنگ رانان موتور – شيك – زير كلاه.
/////////////////////// تقدیم به تو
به سوی کوی تو به سر پابرهنه می آیم / لب نگاه تو شود تر تا به صحنه می آیم
جدا از این گزیده اراجیف استمراری / به خنده ات بکنم کر تا به خنده می آیم
نویسنده: فالش
از زبان حادثهديده
- حادثهديده:
مترو ميرداماد – واگن بانوان (به اشتباه و به دليل عجله)
در اين واگن هر كسي مشغول كاري بود: رنگ كاري – بنايي – بتونهكشي (همان آرايش)، حرافي (گمانهزني يا غيبت)، حمالي (كشيدن بار گناه ديگري)، هلاجي (پنبهي ديگري را زدن)، كفاشي (ساخت پاپوش براي ديگري)... . تا اينكه قطار به طور ناخواسته و در اثر يك اشتباه فردي از سوي راننده، منحرف شده و به تونلي سر سبز (در اينجا منظور ايستگاه سرسبز نيست) راه مييابد، در ابتدا همه خوشحال ميشوند و از فضاي سبز استقبال ميكنند تا اينكه يك راس (يا قلاده يا دانه يا نفر يا...) فيل صورتي به سمت قطار حمله ميكند، مسافرين وحشت ميكنند، يكي از خانم ها اسلحه اي (مجموعهاي از چند سلاح) از كيف خود بيرون آورده (موسوم به تفنگ فيل صورتي كش) و وي را از پاي در ميآورد، با صداي تير يك گله فيل بنفش به سمت قطار حمله ور ميشوند، از آنجايي كه كسي در اين ميان تفنگ فيل بنفش كش ندارد، خانم ها مجبور ميشوند فيل ها را آرايش كرده و يك گله فيل صورتي بسازند تا بتوانند آنها را نيز... (البته اين امكان موجود بود كه از آنها هلو هم بسازند ولي اين كار زمان بيشتري ميطلبيد). حال زمان آن است كه نفسي راحت بكشند، قطار حركت ميكند ولي ترمز ندارد، همه وحشت زده و لرزان از اين اتفاق، تا اينكه خانمي درب كفش را باز ميكند و چنين اعلام ميدارد: چاره ي اين مشكل در دست(كيف) من است؛ پس خانم كف واگن را برش داده و ترمز هايي ABS (Auto Break System) كه از كيفش بيرون آورده بود را روي قطار نصب ميكند، حال سرعت قطار متعادل ميشود اما باز هم راننده ديد مناسبي ندارد، چراكه بنا به سرعت بالايي كه داشتند، حشرات و حيوانات فراواني با شيشه برخورد كرده اند كه آن هم مشكل خاصي نيست، چون اين روزها هر خانم يك شيشه پاك كن و لونگ درون كيفش دارد. همانطور كه قطار در حال حركت در بيشه است و اهالي قطار در حال لذت از ديدنيهاي آنجا هستند، قطار مسير خود را پيدا كرده و وارد ايستگاه مقصد (حرم مطهر) ميشود اما درهاي قطار باز نميشوند كه اين هم مساله اي حل شده به حساب ميآيد، خانم ها با ديلم هايي كه درون كيف هايشان داشتند موجبات خروج مسافرين را فراهم آوردند.
- فالش: عجب
نویسنده: فالش
قسمت اول (داد از كجا برآريم)
تا ديروز وقتي ميخواستند لباسي بخرند، گروهي از قواعدي خاص را رعايت مي كردند؛ پيراهن گروس – شلوار ايران مرينوس – كفش عدالت – كمربند و كيف چرم مشهد – كت وشلوار باز هم گروس و ... . كه دليل اين همه نظم و ژست اتو كشيده تنها خواسته هاي پدر بزرگوارشان بود. وقتي با خانمي صحبت ميكردند و پدر مطلع مي شد، ساعت ها نصيحت ميشدند كه: فالش عزيز تو هنوز جواني، متوجه نميشوي، در رابطه هايت دقت بيشتري داشته باش. وقتي به اصلاح سر و صورت مي پرداختند نيز چنين انتقاد مي شدند كه: چرا موهايت چنين بلند است و زير چانهات را اصلاح نميكني، اين مدل از چهره در شان شما نيست... . تا اينكه...
بعد از سالها، چند عكس از جواني پدر پيدا ميشود،
موهايشان فر ريز – خط ريش چكمه اي – سبيل تابيده تا روي لب – يقه پيراهن كفتري – پيراهن كمركرستي – شلوارeasy – گردن بند طلا – كفش هاي ورني براق و نوك تيز – به اطرافشان كه بنگري خانم هايي با موهاي بلوند و با لباس هايي . . . و با صميميتي خاص ايشان را محاصره كرده اند و در حال صرف آب شنگولي هستند.
چنين رفتاري در آن زمان شايسته و در اين زمان ناشايسته است، داد از كجا برآريم و به كجا بريم.
نویسنده: فالش