
- فرمانده: بشمار سه، همگي سر صف وايسادين (جمله دستوري)، بلند ها جلو، كوتاه ها عقب (جمله دستوري)؛ بشمار يك، تو كه قدت كوتاهه برو عقب الاغ؛ بشمار دو، مگه من با تو ي كودن نيستم؟، ميگم بلند ها جلو؛ بشمار سه؛ از راست نظام بگيريد، از جلو از راست نظام...
- سربازها: الله اكبر...
- فرمانده: فاصله يك دست از سر شونه ي نفر جلويي و نفر سمت راستي؛ خبر دار
- سربازها: جانم فداي آقاي ...
- فرمانده: (ستون اول) خوبه، (ستون دوم) خوبه، (ستون سوم) خوبه، (ستون چهارم) خوبه، (ستون پنجم) مردك چرا پس انقدر كج وايسادي؟
- سرباز كج ستون پنجم: آقا، آخه خشت اول رو كج نهادند.
- فرمانده رو به خشت كج: مرض، بيا بيرون ببينم (سرباز از صف خارج ميشود)، برو گمشو سينه خيز برو تا آدم شي.
- دوباره فرمانده: از اين به بعد من آقا نيستم!!! به من مي گيد "سركار" فهميديد يا جور ديگه اي حاليتون كنم؟
- سربازها: (سرشون رو به نشونه ي فهميدن تكون ميدن)
- سركار: زبون كه نداريد؛ نه؟ فهميديد؟
- سربازهاي زبون دار: بله سركار
- سركار: (با يه نگاه سرد و خنده ي مسخره و مصنوعي) خوبه
- سركار: با شماره ي يك پاي چپتون مياد بالا، به سمت راستتون هم نگاه كنيد تا هماهنگ باشيد و باندازه پاتون بالا بياد، نه خيلي بياريد بالا و نه مثل نون نخورده ها كم بياريد بالا؛ با شماره ي دو، پاي راست مياد بالا و با شماره ي سه دوباره پاي چپ و با شماره ي چهار هم راست...
- فرمانده بعد از اجراي رژه: رفت تو اون كله تون؟
- سربازهاي رژه ديده: بله سركار
- سركار: يك ... دو ... از راست نظام بگيريد، فقط صف اول حركت كنه ببينم، يك ... دو ... خنگ بازي در نيار سرباز ... همه رو به هم زدي، يك ... دو ... سه ... چهار ...
- سركار: با اين صداdom rara dom rara dom rom rom
- سركار: طبل بزرگ زير پاي چپ، dom با يك ...
- سركار: بسته، آزاد باش، احمق صف رو به هم نزن، واسه امروز كافيه
- سربازي كه سينه خيز ميره: واسه من هم كافيه سركار؟
- سركار: آره، بسه ديگه، نمي خواد اداي خرچسونه در بياري، بيا اينجا.
- سربازي كه ديگه سينه خيز نميرفت: دامـــت گرم قربون، ديگه حسابي خاكي ماكي شده بوديم (سرباز، نيم خيز در حال تكوندن خاك لباسش)
- سركار به سربازي كه داره لباسش رو ميتكونه: همون جوري بمون، تكون نخور، تو مثل اينكه آدم نميشي، حالا وقتي تا شب نيم خيز مثل كانگورو وايسادي بهت ميگم "دامــت گرم" يعني چي...
- سربازي كه مثل كانگورو وايساده: سركار غلط كردم، عسل خوردم، شكر خوردم، تكرار نميشه
- سركار: خفه شو، اگه همين الان گه هم بخوري ديگه فايده نداره
- سركار با نگاه به بقيه: بريد استراحت كنيد، اگر هم دوست داشتيد تمرين كنيد ولي يادتون نره اينجا پادگانه، وگرنه مثل اين آدمي كه اينجا وايساده جريمه مي شيد. اين آدم قبلا هم تحت عنوان فالش يه سري "اراجيف استمراري" هم نوشته، حالا كسي اونجا خفتش نكرده، ولي ما اينجا نه تنها خفتش ميكنيم بلكه جيـــزش هم ميكنيم تا ديگه اداي آدم هاي آزاد رو در نياره، مفهومه؟
- سربازهاي زهرچشم ديده: بله سركار
- سركار: از اين به بعد اينجا چند تا قانون داريم؛ اينجا كسي رو حرف ارشد حرف نميزنه، از اين به بعد اينجا چرا نداريم (فكر نكنيد فقط ارتش چرا نداره سپاه هم نداره)، از اين به بعد دو ماه بايد صبر كنيد تا آموزشي تموم شه، واسه اينكه اين دو ماه زود بگذره ميتونيد اسم دوست دختر هاتون رو روي تفنگ هاتون بگذاريد، بعدش هم همتون رو ول ميكنيم بريد سر خونه و زندگي كه نداريد (وبلاگ هاتون)، مفهومه؟
- سربازهاي فهميده: بله سركار.
نویسنده: فالش
-------------------------------------------------------لطفا کامنت اول این وبلاگ رو بخونید---------------
پودر شربت شهادت با طعم ميوه به نرخ تعاوني - كدوم تعاوني؟ به نرخ روز! با 3% ارزش افزوده، كه تا به مصرف كننده برسه، (بافرض اينكه فقط 4 دست بچرخه) مي شه 12+۱درصد كه همه اش رو خود مصرف كننده (شهيد ثابق) پرداخت مي كنه، چون اين روزها شربت شهادت هم وارد ميكنند تا يه سري ها رو شهيد كنن (البته اين يكي رو از چين نميارن)، مي رن يه مصاحبه از كشور آلمان يا فرانسه يا انگلستون مي گيرن كه مردمشون دارن همگي از مزاياي ماليات بر ارزش افزوده صحبت مي كنند كه اين گزارشات دو تا ايراد مهم داره:
1) اولا كه ميشه اون گزارش رو جوري تهيه كرد كه همه ي اون آدم ها از ماليات بر ارزش افزوده شكايت داشته باشند.
2) چرا در مورد ساير مسائل و مشكلات مملكت خودمون رو با انگلستوني ها مقايسه نمي كنيم.
آقا (و آغا)، هي اومديم رو سياست جزء به كل كار كرديم تا كل هميشه در صحت كامل به سر ببره، ديديم نميشه دِ آخه چقدر اين كل رو مي چزونيد، تعطيلي بازار هم داستان جدايي بود كه باعث عقب نشيني هاديان كل شد.
اين روزها تلويزيون ها تبليغات گسترده اي روي شربت شهادت بر ارزش افزوده دارند (بماند كه چشم مردم رو از ساير شربت هاي اجبار كور مكند).
آگهي:
هر بسته يك فنجان (البته گول نخوريد چون داخل بسته ها فنجون هديه وجود ندارد)، هر ده تا بسته پودر شربت هاي شهادت فارسي نويس يك امتياز، بسته ها رو بايد به آدرس پستي دفتر نمايندگي خدا پست كنيد تا شما هم از برندگان ما باشيد.
نویسنده: فالش
On a dark desert highway, cool wind in my hair
در یک بزرگراه صحرایی تاریک ، باد سرد پس كله ي كچلم را نوازش مي كند
Warm smell of colitas, rising up through the air
بوي دستشويي دارد خفه ام مي كند
Up ahead in the distance, I saw a shimmering light
رسيديم به جايي كه در همان نزديكي بود
My head grew heavy and my sight grew dim
سرم سنگین و چشمانم تار شده است
I had to stop for the night
قرار بود چند ماهي را آنجا بگذرانيم
There she stood in the doorway
دژبان جلوی در ایستاده بود
I heard the mission bell And I was thinking to myself
صدای زنجير نگهباني را شنیدم و با خود فکر میکردم
This could be Heaven or this could be Hell
این فقط میتواند جهنم باشد
Then she lit up a candle and she showed me the way
بعد ما هم با او (نامرد) داخل شديم
There were voices down the corridor
در پادگان صدا هایی می آمد
I thought I heard them say...
که فکر میکردم میگویند:
Welcome to the Hotel California
به جهنم خوش آمدید
Such a lovely place
چه مکان مزخرفي
Such a lovely face
چه چهره ي خالي از محبتي
Plenty of room at the Hotel California
آسايشگاه هاي زيادي در مكان مزخرف وجود دارد
Any time of year, you can find it here
هيچ پوست كلفتي اين موقع از سال اينجا دوام نمي آورد
Her mind is Tiffany-twisted, she got the Mercedes bends
ذهن او (نامرد) همچون چفيه ي سوراخ و موتور ماشين پدرم ساده
She got a lot of pretty, pretty boys, that she calls friends
يك سري بچه خوشگل اينجا بودند كه به آنها اخوي مي گفت
How they dance in the courtyard, sweet summer sweat
آنها چگونه در محوطه رژه مي رفتند، سرما پوست كرگدن را هم مي تركاند
Some dance to remember, some dance to forget
بعضی رژه ها برای صلح، بعضی رژه ها برای جنگ
So I called up the Captain
پس فرمانده را صدا زدم
Please bring me my wine
لطفا يه كاسه "راگو"ي بيشتر به من بدهيد
He said,'We haven't had that spirit here since nineteen sixty nine'
او گفت ما از سال 1359 تا كنون اسگلي مثل تو نداشته ايم
And still those voices are calling from far away Wake you up in the middle of the night
و همچنان آن صداها از دور دست ندا میدهند و در میانه های شب بیدارت میکنند
Just to hear them say...
تا صدایشان را بشنوی که میگویند ...
Welcome to the Hotel California
به جهنم خوش آمدی
Such a lovely place
چه مکان مزخرفي
Such a lovely face
چه چهره خالي از محبتي
They livin it up at the Hotel California
آنان ساكنان جهنم هستند
What a nice surprise, bring your alibis
عجب غلطي انجام دادي
Mirrors on the ceiling,
سقف بالاي سرم، تخت بالاي است
The pink champagne on ice
زلف يار در ماست روغني
And she said 'We are all just prisoners here, of our own device'
و او (نامرد) گفت همه ما اینجا عذاب خدمت را ميكشيم
And in the master's chambers They gathered for the feast
و آنها در مصلي براي ... جمع شده بودند
The stab it with their steely knifes
و با مشت هاي گره كرده ضربه میزدند
But they just can't kill the beast
ولی اهریمني وجود نداشت تا از پا در بیاورند
Last thing I remember, I was
آخرین چیزی که بیاد می آورم
Running for the door
در حال دویدن بسوی در بودم
I had to find the passage back
برای پیدا کردن راهی برای برگشت
To the place I was before
به جایی که قبلا بودم
'Relax,'said the night man
که نگهبان شب گفت : هوووش يابو
We are programmed to receive.
ما حالا حالا ها باهات كار داريم
You can checkout any time you like
بعد هر گ.ي خواستي ميتوني بخوري
but you can never leave!
اما هميشه ممكن است باز سرباز شوي
نویسنده: فالش