تبليغاتX
ژوست فالش Just False

 

سهم صحرا

وهمي نارنجي ست

در كام

رود گرما.

 

ژوست just

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت   توسط Just False  | 

سلام ننه، من حالم خوب است، سعي كن كمتر سيگار بكشي تا تو هم حالت خوب باشد، امروز تصميم گرفتم نامه اي برايت بنويسم تا اندكي از نگراني هايت كم شود و مطمئن شوي كه بد جوري خوبم.

ننه اينجا همه جوره هواي ما را دارند، مخصوصاً فرمانده ي محترممان كه همش با ما محترمانه حرف ميزند و همه ي دستوراتش را بصورت خواهش به ما مي رساند، مثلاً مدام از ما خواهش ميكند كه  مثل گوسفند نباشيم، يا خواهش ميكند كه آدم باشيم. در ضمن ايشان هميشه سعي دارد به ما بفهماند كه ما مثل خانواده اش هستيم و ما را مثل بچه هاي خودش دوست مي دارد (يزدي ها ميگن ميدارد)، براي نمونه چند وقت پيش وقتي در از جلو از راست نظام شعار ندادم (الله اكبر – پاينده رهبر)، رو به من نگاه كرد و فرياد زد: "پسرم لالي؟...هان".

بگذريم، مادر جان من اينجا بسيار مسئوليت پذير شده ام ، نه من، بلكه تمام بچه ها، اينجا به تمام بچه ها مسئوليت هاي متفاوتي متناسب با شخصيت آنها واگذار شده است تا مسئوليت پذيري را آموخته و در آينده كه تشكيل خانواده مي دهند بتوانند موانع و مشكلات را به راحتي پشت سر بگذارند، از جمله ي اين مسئوليت ها مي توان به: ارشد گروهان، ارشد آسايشگاه، ارشد نظافت، ارشد مخابرات (من)، ارشد كنترل، ارشد بخور، ارشد رادياتور، ارشد پنجره، ارشد آفتابه ها، ارشد مايه دستشويي، ارشد حمام، ارشدجيره ي استحقاقي (واجبي)، ارشد نماز خونه، ارشد سلف، ارشد كلاس و... اشاره كرد.

راستي ننه، نگران وضع بهداشت اينجا هم نباش، چرا كه سطح بهداشت و درمان بسيار بالايي دارد، وقتي كسي سرما ميخورد اصلا درگير مسائل و مشكلات معالجه نيست چون درمان نميشود، از طرفي اين پادگان مفتخر است كه از تجربه ي جوانان ايراني براي اداره ي امور بهداري استفاده ميكند و هيچ نقطه ي وابستگي به تهسيلات پزشكي ندارد. وضع حمام هم بسيار مطلوب است، ما فارغ التحصيلان يك روز در ميان براي استحمام فرصت داريم، بگذريم كه براي عزيزاني هم كه شب ها خواب رنگي مي بينند و صبا هنگام به جدول ميزنند نير تدابيري انديشيده اند تا آنها هم پاك شوند؛ اينجا كافور نمي خوريم و وضع غذا گر چه افتضاح است ول باز هم خدا رو شكر.

روزها هم بيكار نيستيم ننه، و به كلاس هاي آموزشي پادگان مي رويم، كلاس هايي به جهت آمادگي...

راستي مادر جان من اينجا توبه كردم و  نماز مي خوانم، هر روز سه نوبت و نوزده ركعت (دو ركعت نماز عشق) به جماعت و سر وقت و صد البته به اجبار، اينجا اگر نماز را بصورت انفرادي بخواني كُد شناسايي ات را مي نويسند، اگر زود از حسينيه (و نه مسجد) بيرون بيايي هم باز كُد شناسايي ات را مي نويسند، خلاصه درجه ي خلوصمان بسيار بالاست و نماز از پي تكبيرت الحرام علف مخوانيم. (دلم واسه ژوست هم خيلي تنگ شده، اينجا هيچ كس صداش خوب نيست و دستگاه ها رو نمي شناسه ننه)(بانگ موذن مرا كشد به مسجد - نغمه ي جانسوز تار اگر گذارد)

در مورد مسائل پادگان هم حرفي ندارم، چرا كه به تو كاري نيست (اصطلاح آبادي) ولي عموم (omume) فعاليت هايمان مغاير با حكايت آب هندوانه است.

گفتم آب هندوانه،!!!، ننه يادته مي گفتند قراره اينجا يا سيگاري بشيم يا ك... ، ننه من كه شهيد شدم، قضاوت پاي خودت.

مادر جان تير اندازي اينجا خيلي حال ميده. هر وقت به من تير مي دهند، مثل كور ها همه را به كوه ميزنم، در محيط سيمولاتور هم ويدئو پروجكتور را نشانه مي روم، خلاصه ننه خيلي كارم درسته؛ اينجا كار خدا هم خيلي درسته، البته قبلاً هم همينطور بود ولي ما نمي فهميديم، به هر كجاي آسمون كه نگاه مي كنم، ننه، خدا واسم نقاشي كشيده، خورشيد، سحر و غروب آسمون رو به خون مي كشه، وسط روز هم همه ي ابرهاي سفيد كوه ها رو محو مي كنن، حتي كوه دختر رو، ستاره ها شب ها انقدر نزديك ميان كه مي خواي بغلشون كني، قبلاً هيچ كجا اين ها رو نديده بودم، شايد وجود داشتن ننه ولي انقدر جنبنده رو زمين زياد بوده كه اصلاً به آسموني ها نگام نمي افتاد، ننه همين روزها ميام يكي از اين جنبنده ها رو عروست مي كنم، ننه جون قربونتم، اينجا هواي متاهل جماعت رو خيلي دارن، پس بگرد يه جنبنده ي مناسب و با كمالات واسم پيدا كن، فكر عروسي رو هم كردم، غمت نباشه، خدا كريمه، واسه ماه عسل هم ميريم تبريز پيش رضا، جمعه ميريم – پنج شنبه بر ميگرديم، دستت درد نكنه، پس تو فكر باش، تو جواب نامت عكس عروست رو واسم بفرست، ننه نوكرتم به مولا، تا برنامه ي بعدي خدا نگهدار...

عجركم عند الله

-----------------------------------------------------------------------------

                           به شهرزاد همتي (مادر پيرم) كه هميشه با انرژي با من حرف ميزند

نویسنده: فالش

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت   توسط Just False  |