تبليغاتX
ژوست فالش Just False

 

هم مرگ بر جهان شما نيز بگذرد

هم رونق زمان شما نيز بگذرد

در مملكت چو غرش شيران گذشت و رفت

اين عوعوي سگان شما نيز بگذرد 

این نوبت از كسان به شما ناكسان رسيد

نوبت ز ناكسان شما نيز بگذرد

چون گرد و خاك اسب سواران فرونشست

گرد سم خران شما نيز بگذرد

بادي كه در زمانه بسي شمع ها بكشت

هم بر چراغدان شما نيز بگذرد

وين بوم محنت از پي آن تا كند خراب

بر دولت آشيان شما نيز بگذرد

آب اجل كه هست گلوگير خاص و عام

بر حلق و بر دهان شما نيز بگذرد

سيف الدين محمد فرقاني

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت   توسط Just False  | 

غير از خداي مهربون، آخ يكي بود يكي نبود / توي ده شلمرود، يه روز و روزگاري بود / يه پير مرد ريش سفيد، ملا و كدخدايي بود / اين بار ميبرد، اون مياورد / اين يكي ميكاشت يه دونه، به وقت برداشت صد دونه / اون يكي ميرفت به شكار، روزي رو كدخداي ده ميگه خدا مي رسونه / كدخدا يار رعيتا، رعيتا پشت كد خدا / اما هميشگي نشد، كدخدا پير و خسته شد / سني ازش گذشته بود ملاي ده، عمري ازش گذشته بود خداي ده / ديگه زمين گير شده بود، والا ديگه پير شده بود / روي تشك زير لحاف كرسي، زمزمه ي زير لبش نشانه هاي كرسي / به فكر رعيتاش ميافتاد يه هويي، اشك تو چشماش جمع مي شدش اون يه هويي / همه اش تو فكر چاره بود، آخه تو حل مشكلا اين كاره بود / اما ديگه اين يه دفعه فكرش به جايي نرسيد، ملاي درمونده ي ما به راه چاره نرسيد / دنيا و زندگي رو اصلا بي خيال، ميپرسيد از خودش هميشه يك سوال / بعد من كي آبشون رو ميده به تساوي، كي نونشون رو ميده به مساوي / توي همين فكر و خيال، در به صدا دراومد، ملا پريد از تو خيال، آقايي اومد دم در دست به كمر / منه منه كله گنده، منه منه كله گنده / هم آبشون رو به تساوي ميدم، هم نونشون رو به مساوي ميدم / بي تعارف و بي علافي، آقا شدش زير لحافي / هنوز پاي ملا رو بو نداده بود، سلام ملا رو عليك نداده بود / دوباره باز صداي در دراومد، تنهايي ملاي ده سر اومد / اين يكي اومد درو زد، اون يكي اومد درو زد / اين يكي بالا پيش ملا نشست، اون يكي رفت اون دورِ دورا نشست / زير لحاف اما ديگه جا نبود، هر كسي هر جا لحافو ميربود / لحاف به خيلي ها رسيد، طبيعيه به خيلي ها هم نرسيد / اين ميكشيد اون ميكشيد، ملا ديگه لحاف نداشت / اين ميكشيد اون ميكشيد، ده ديگه كدخدا نداشت / اين ميكشيد، اون ميكشيد ... .

 

و دعوا هنوز سر لحاف ملا ادامه دارد... .

قربون ژوست خودم برم كه بدون محدوديت دوستش دارم، حتي واسه ي لينك

اين پست قرار بود  توي سزاواران نوشته بشه، اما براي هميشه نويسنده گي توي سزاواران رو ترك كردم

 

فالش | False

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت   توسط Just False  | 

ם

نفس، نفس،

خسته ی، خسته.

مسجد شاه،

آفتاب كف حياط پهن شده، عرق از پشت كمرت پايين مياد، دست و صورتت رو آب ميزني، موذن زاده ي اردبيلي خستگي رو از تنت در ميكنه،

حالا اگه مثل من تارك الصلوه باشي، ميدوني به هيچ عشقي جز خدا اعتباري نيست.

 

سر كلاس به مسخره نميگي،

استاد من عاشق خدام!!!

ם

خشك مصنوعي – همه اش تو قالبه – همش ادا در مياره،

به قول رضاخروشان، انگار رفته توي قالب كاسه ي توالت و از توي قالبش هم در نمياد – دست خودش نيست كه آدم گهي شده.

غروب سرد، نه از نظر آب و هوا، از پشت شيشه ي چسب خورده ي قرار گاه

كاپوچينو – چسب روي شيشه – قالب توالت

فــالــش  F  A  L  S  E

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت   توسط Just False  | 

 

ديدار

به لحظه هاي ابدي پيوست

و احساسم

به شكوه ماند  

و نشاط

از تن پوش گل سرخ رخت بست 

و چهره گل پژمرد

 

 

 وقوع حادثه لرزيد

در پشت پلكهاي شب

و ابرهاي باران زا را

به خواب ترانه برد

 

و نشست بر رخ شعرم

و سكوت وحشت زا را

شكست در دل صحرا

 

ژوست JusT

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت   توسط Just False  |