تبليغاتX
ژوست فالش Just False


بر روي خواب گرفته غروب خورشيد مي روم

تا دم روزن ادوار تجربه ي وهن را

با ستارگان آسمان قسمت كنم


كاجهاي فصل سرد

بادهاي فصل گرم

برگهاي فصل مرگ

اقاقيهاي فصل سبز

اينان نشانه ي تكرار من اند.


جاودانه خواهم شد بر روي بيكران آب

وقتي آفتاب پنهان شود و من دوباره بشكفم

من شاعر شبهاي ستاره و شكوفه ام.


بد بدعتی می نهند آنانکه از جستجوگران، توبه می طلبند
و مرغ خرد را در قفس فقه می نهند
و آهوی اندیشه را از گرگ تکفیر می ترسانند
و تحقیق را به تفسیق می آلایند
و مقلدان را از محققان برتر می نشانند
و طوطیان را از زنبوران عزیزتر می دارند
و دین را دستمایه خصومت و خشونت می کنند
و بجای عسل سرکه میفروشند.
دکتر عبدالکریم سروش


ژوست Just

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت   توسط Just False  | 

 

انگار وقوع حادثه

نزديك تر از من بود

ميل در رفتار سكوت من

 

ژوست Just

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت   توسط Just False  | 

 

در اراضي باران

شستشو  از طايفه من آغاز شد

و در خلاء رود جاري شد

دره دريا شد

  

برافراشته

جزيزه ي جنازه ها

در هبوط .

 

ژوست Just 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت   توسط Just False  | 

 

ديدار

به لحظه هاي ابدي پيوست

و احساسم

به شكوه ماند  

و نشاط

از تن پوش گل سرخ رخت بست 

و چهره گل پژمرد

 

 

 وقوع حادثه لرزيد

در پشت پلكهاي شب

و ابرهاي باران زا را

به خواب ترانه برد

 

و نشست بر رخ شعرم

و سكوت وحشت زا را

شكست در دل صحرا

 

ژوست JusT

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت   توسط Just False  | 

 

در برودت شب انجماد

در مسير شعله ي تيز تيغ

چشم من

عميق شد

چشم من

شيار ثانيه شد.

 

ساعتي بعد

در امتداد يخ زده ي قطب كلام

لنگر عاج فيل

سبز شد

پروانه شد

خورشيد شد

شد.

 

ژوست Just

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط Just False  | 

 

سهم صحرا

وهمي نارنجي ست

در كام

رود گرما.

 

ژوست just

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت   توسط Just False  |