
بر روي خواب گرفته غروب خورشيد مي روم
تا دم روزن ادوار تجربه ي وهن را
با ستارگان آسمان قسمت كنم
كاجهاي فصل سرد
بادهاي فصل گرم
برگهاي فصل مرگ
اقاقيهاي فصل سبز
اينان نشانه ي تكرار من اند.
جاودانه خواهم شد بر روي بيكران آب
وقتي آفتاب پنهان شود و من دوباره بشكفم
من شاعر شبهاي ستاره و شكوفه ام.
بد بدعتی می نهند آنانکه از جستجوگران، توبه می طلبند
و مرغ خرد را در قفس فقه می نهند
و آهوی اندیشه را از گرگ تکفیر می ترسانند
و تحقیق را به تفسیق می آلایند
و مقلدان را از محققان برتر می نشانند
و طوطیان را از زنبوران عزیزتر می دارند
و دین را دستمایه خصومت و خشونت می کنند
و بجای عسل سرکه میفروشند.
دکتر عبدالکریم سروش
ژوست Just
انگار وقوع حادثه
نزديك تر از من بود
ميل در رفتار سكوت من
ژوست Just
در اراضي باران
شستشو از طايفه من آغاز شد
و در خلاء رود جاري شد
دره دريا شد
برافراشته
جزيزه ي جنازه ها
در هبوط .
ژوست Just
ديدار
به لحظه هاي ابدي پيوست
و احساسم
به شكوه ماند
و نشاط
از تن پوش گل سرخ رخت بست
و چهره گل پژمرد
وقوع حادثه لرزيد
در پشت پلكهاي شب
و ابرهاي باران زا را
به خواب ترانه برد
و نشست بر رخ شعرم
و سكوت وحشت زا را
شكست در دل صحرا
ژوست JusT
در برودت شب انجماد
در مسير شعله ي تيز تيغ
چشم من
عميق شد
چشم من
شيار ثانيه شد.
ساعتي بعد
در امتداد يخ زده ي قطب كلام
لنگر عاج فيل
سبز شد
پروانه شد
خورشيد شد
شد.
ژوست Just
سهم صحرا
وهمي نارنجي ست
در كام
رود گرما.
ژوست just