تبليغاتX
ژوست فالش Just False


نشـسته انزوايي مبهم

رو در روي من

مي بينم

كه رد پايم

هزاران برگ پاييزي را تابوت است.


دو راهي جاده ترديد دام كمين است

و نابلد راه به خطا مي برد قافله را

وامانده در تشويش صداي كلاغها

در حضور وهمي زرد

خواب مي بينم

كه گم شده ام.


با آيينه اي شكسته به دست

در هوايي معلق

آشكارا پاره پاره مي شوم

پنهان مي ميرم.


ژوست

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت   توسط Just False  | 


تجربه:

احتمال كشف چيستي



اين درد ِ پهلو از ضايعه ي نخاع انديشه

بر جاده ي تجربه مي رود

اينجا هراس از شك بيمارت مي كند


ژوست

------------------------------------

دختر چس فیل فروش از فالش در بدون ژوست

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت   توسط Just False  | 


ناگهان مايع نارنجي رنگي ميان فضاي هيجان زده ي ذهنم پُر شد

چشمم به زمين ريخت

و گوشهايم به دنبال رده پاي بلند ِ بوي تو به راه افتاد.

 

هيچ از سايه ام خبر نداشتم

حرفي هم به كجا مي رود نگفت

 

نگاه خيره اي در بهت ِ تصوير ِ جيغ ِ  باد     _      سَر رفت

و كمي آن طرف دور

در ازدحام پچ پچ  معبرها      _       هويج شد.

 

فاصله هاي عريان

در وسعت حجم هاي گريخته حامل اعداد مرموزي بودند

كه پرده از راز ِ  مرگ ِِ انتظار بر مي داشت

 

زمان در لحظه اي كه گذشت ساكن بود    _    كه سرم را به عقب چرخاندم

سايه ام را ديدم  _  سر رفت از تَه

و من تَه نشين شدم.


ژوست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت   توسط Just False  | 



اهرام پولكي مقنه ي ايمان

در كشف ماموريت بنّاي باستاني فسيل خدا شكست.



ژوست




+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت   توسط Just False  | 


تلخ

در رنگِ كبود فلق هنگام ديده شد

و هزار اسبِ سر بريده

در حاشيه كمان صخره ي وحشت

اندوه ماهتاب را

در من ريخت

ــ

مرا در ابعاد صدفهاي ساحل فراقت

به زير_ دريا برد

تا جايي در دور دست

                               شاهد

                                          تولد

                                                 هزار

                                                        مرواريد

                                                                    باشم.


ژوست Just

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت   توسط Just False  | 


بر روي خواب گرفته غروب خورشيد مي روم

تا دم روزن ادوار تجربه ي وهن را

با ستارگان آسمان قسمت كنم


كاجهاي فصل سرد

بادهاي فصل گرم

برگهاي فصل مرگ

اقاقيهاي فصل سبز

اينان نشانه ي تكرار من اند.


جاودانه خواهم شد بر روي بيكران آب

وقتي آفتاب پنهان شود و من دوباره بشكفم

من شاعر شبهاي ستاره و شكوفه ام.


بد بدعتی می نهند آنانکه از جستجوگران، توبه می طلبند
و مرغ خرد را در قفس فقه می نهند
و آهوی اندیشه را از گرگ تکفیر می ترسانند
و تحقیق را به تفسیق می آلایند
و مقلدان را از محققان برتر می نشانند
و طوطیان را از زنبوران عزیزتر می دارند
و دین را دستمایه خصومت و خشونت می کنند
و بجای عسل سرکه میفروشند.
دکتر عبدالکریم سروش


ژوست Just

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت   توسط Just False  | 

 

انگار وقوع حادثه

نزديك تر از من بود

ميل در رفتار سكوت من

 

ژوست Just

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت   توسط Just False  | 

 

در اراضي باران

شستشو  از طايفه من آغاز شد

و در خلاء رود جاري شد

دره دريا شد

  

برافراشته

جزيزه ي جنازه ها

در هبوط .

 

ژوست Just 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت   توسط Just False  | 

 

ديدار

به لحظه هاي ابدي پيوست

و احساسم

به شكوه ماند  

و نشاط

از تن پوش گل سرخ رخت بست 

و چهره گل پژمرد

 

 

 وقوع حادثه لرزيد

در پشت پلكهاي شب

و ابرهاي باران زا را

به خواب ترانه برد

 

و نشست بر رخ شعرم

و سكوت وحشت زا را

شكست در دل صحرا

 

ژوست JusT

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت   توسط Just False  | 

 

در برودت شب انجماد

در مسير شعله ي تيز تيغ

چشم من

عميق شد

چشم من

شيار ثانيه شد.

 

ساعتي بعد

در امتداد يخ زده ي قطب كلام

لنگر عاج فيل

سبز شد

پروانه شد

خورشيد شد

شد.

 

ژوست Just

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط Just False  | 

 

سهم صحرا

وهمي نارنجي ست

در كام

رود گرما.

 

ژوست just

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت   توسط Just False  |